![]() |
![]() |
|
| حادثه یک نگاه |
|
پست قبلیمو دیدین ...الان با چند ساعت و دقیقه پیشم کلی فرق کردم ...حالا یجور دیگه به زندگی نگاه می کنم من خیلی بدم امشب یه کار بد کردم دل یکی و شکستم ...اونم دل کیو مثلا اومده بود تا منو آروم کنه اما من باعث شدم یاد غماش بیفته و گریه کنه .... خیلی چیزا فهمیدم خیلی امشب یه چیزی بهم گفت که خیلی تعجب کردم آخه من تاحالا نشنیده بودم اصلا فکرشم نمی کردم وای خدایا اگه اون می تونه پس منم باید بتونم. دردم که از اون بیشتر نیست ازش خجالت می کشم اون یه چیز خوبی بهم یاد داد که هیچ وقت فراموش نمی کنم.... دوستای عزیزی که تا الان به این کلبه اومدین و با محبتاتون گلبارونش کردین مریم دیگه نمی یاد می خواد یه زندگی جدیدو شروع کنه ....دیگه نمی خوام ناامید باشم .....می خوام این کارا رو هم واسه همیشه بزارم کنار کاش می تونستم به شمام بگم بخدا شمام مثل من اگه می شنیدین دیگه به اینکارا ادامه نمی دادین
پیروزو سربلند باشین خنده هیچ وقت از لباتون نره آسمانتان ستاره باران
و اما چیزی که من یاد گرفتم ....صبور باشین .....بزرگ باشین ......از هر شکستی درس بگیرین و زندگی کنین ..... یه آدم عاقل صورتشو با سیلی سرخ نگه می داره چرا ما نتونیم و ................... من که رفتم امیدوارم شماهام یه روزی به عمق این حرفا پی ببرین خداحافظ همگی
راستی این وبلاگم یادگاری از دوران نادونیام تا ابد می مونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 1:38 توسط مریم تنها |
|
|
دوست داشتم اما از من دل بریدی رفتی که رفتی شب گریه هامو ندیدی پیش خودم گفتم می مونی با من همیشه نگو دوسم نداشتی چجوری آخه باورم شه
نمی دونم چم شده شایدم می دونم و نمی خوام باورش کنم.... خنده و گریه م معلوم نیست ...دوست دارم خالی شم اما نمی تونم .. کسی دیگه نیست تا خالیم کنه سبکم کنه پا دردودلام بشینه .... اینم یه سرنوشته ....امروز خیلی تو فکر بودم،تموم اون روزا از جلو چشام رفت مثل یه نسیم آزاردهنده اما دوست داشتنی ...نمی تونم ...نمی تونم آروم باشم ....عکسش خاطراتش همه جا هست داره دیوونم میکنه... مثل یه پتک می مونه که درست وسط سرم فرود میاد...اون خوشحاله ،آزاد شده،اما منه خرچی...مگه نمی گم دوسش دارم پس باید از آزادیش خوشحال باشم من دارم غصه ندیدنو نشنیدن صداشو می خورم غافل از اینکه باید بخندم چون لبای اون می خنده باید شاد باشم چون اون شاده .... اما بخدا هر کاری می کنم نمی تونم ....خیلی سخته نمی خوام نمی خوام باور کنم اما انگاری یکی تو گوشم هی می گه رفت رفت رفت برو بمیر .......راستش اونم همینو می گفت برو گمشو برو بمیر ...الهی له شی زیر ماشین .ای خداااا .... دارم داستان زندگیمو می نویسم ...نمی دونم شاید واسه عبرت بقیه شایدم واسه خاطر دلم ... انگار همیشه با منی مثل یه سایه یه نفس ...این خاطره ها داره داغونم می کنه ....اون رفت فقط خاطره هاشو واسم گذاشت ....یه روزایی می گفت هیچ وقت تنهام نمی زاره ...دوسم داره ... می گفت تورو اگه نداشتم چی هر چی بوده تموم شده نمی خوام دیگه حتی دنبالش بگردم ... خداکنه هر کجا که هست سربلندو سرافرازو خوشبخت باشه .... اون خوشبختی و بدون من میدید اما من ..... اون آرامشو بدون من می دید اما من ..... . . . منم منم زیاده کاش بجای اینکارا یه کم سیاست داشتم یه کمم خر کردن بلد بودم ...اگه این دوتارو داشتم شاید شاید شاید اون نمی رفت ...آره خودمم گفتم شاید اون دوسم نداشت تقصیر خودشم نبود من ساده فکر می کردم دوسم داره ...........یه روزی می گفت تو که ماله خوت نیستی ...اگه منو دوست داری نباید بزاری بهت آسیبی برسه ........چجوری ...چجوریییییییییی ها بگو بگو د لعنتی بگو .........
یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم اگه یه روزو روزگار پیش خودت باز بشینی تموم این روزارو جلو چشات باز می بینی لحظه ها همیشه خواستن که تورو بگیرن از من چه غریبو ناشناسه جاده به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوق تو از دلم ربوده ولی یک طپش دل من از غمت جدا نبوده چقدر ما فاصله دارم چرا اینو نفهمیدم کاش اون روزا می مردمو یجور اینو می فهمیدم دیگه برام نمی مونی تو چشات اینو می خونم چقدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بخونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 1:23 توسط مریم تنها |
|
|
با قشنگی نگاهت شدم رام و سر براهت توی بیداری میشینم بازم خواب تو می بینم کاش می شد بیام تو خوابت نمی خواد آروم بگیره باز بهونتو میگیره نمی خواد تنها بمونه تو باشی هیشکی نمونه دل تو تنهایی میمیره تا چه قدر تو فکرت سررو زانوم بزارم چرا تو دلم نخوام تورو یاد بیارم تا چه قدر چشمام به یادت مثل بارون اشتباه کنم بگم دوست ندارم باشه برو بی من بمون بزار که یادتم بره اون که جامومیگیره مثل من می مونه عاشقت می تونه حتی واسه تو اون عاشقت بمیره
دل نوشته های مریم تموم شد به همین سادگی رفت بدون اینکه به دلم به چشام به اشکام به آرزوهام فکر کنه حالا فقط منم ..من ..... . سامان می بینی چقدر بدبخت شدم چرا چرا رفتی ....یادت می یاد: (از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم وتا اوج بودن با همیم ) اوج بودنت همین بود ....مهدی حالا می فهم چی کشیدی وقتی مریمت رفت .... آره ضعیفم آخه من بی اون چیکار کنم دلم به دیدنش خوش بود اما حالا ..... من بدون اون هیچم خدایا دستامو بگیر بگیرم ... می خوام برم زندگی بدون سامان واسم جهنمه .... سامان ببین از حالا ببین چه بلاهایی که سر خودم نمی یارم ... مثل یه مرده متحرکم ... من بدون تو هیچم می فهمی ..... .می خوام برم ..برم ...برم ...برم ...برم ..برم از این دست لعنتی بدم می یاد می خوام نابودش کنم ..همون دستی که اولین بار گرفتی یادت می یاد گفتی تنهان گرمی دستای تورو می خوان ...حالا دستامو تنها گذاشتی نامرد رفتی ....من دیگه این دستارو نمی خوام می خوام بشکنمش می خوام خودمو زجر کش کنم ... می خوام تا دنیا دنیاست بفهمن که چی به سر من عاشق آوردی ..می خوام سرگذشتمو بنویسم تا همه بخونن بدونن کی مریم و کشت..... می خوام همه بفهمن چقدر سامان بی وفا بود چقدر نامرد بود ........... برو سامان برو اما بدون تو همه زندگیم بودی بدون تو من می میرم زنده نیستم ....یه روزی می فهمی که خیلی دیر شده و از من چیزی باقی نمونده .... می بینی می فهمی راهیه کجام می کنی .....خداجونم دارم دیوونه میشم ............. ازرائیل لعنتی پس تو کجایی مگه کری که صدامونمیشنوی ...تا حالا دنبال اونایی می رفتی که نمی خواستن برن حالا بیا دنبال من که آرزومه ...اگه نیای دستم به گناه آلوده میشه ها ...خدایا بعد نگی چرا اینکارو کردی ...من دارم صدات می زنم دستمو نمی گیری میگم نمی خوام دیگه زندگی رو بدون اون اما تو ...ولی مطمئن باش اگه دستامو نگیری خودم می یام پیشت
کاری با قلبم نداشتی رفتی و تنهام گذاشتی همه حرفات دروغ بود از خودت هیچی نذاشتی جواب اشکام چی میشه همدم دردام کی میشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 23:59 توسط مریم تنها |
|
|
لعنت به تو ...لعنت به تو سامان که زندگیمو ازم گرفتی ...خدا نبخشدت خدا نبخشدت خداااااااااا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 18:5 توسط مریم تنها |
|
|
همقفس تکرار دعاهای شبونه یه عاشقه دل نوشته های مریم همش می گن این که مشکل بزرگی نیست چرا بزرگش می کنی درست میشه ، آخرین دفعست اما باز تکرار میشه میگن نبین اما بازمی بینم .کاش که چشام کور بود کاشکی اصلا این چشمای لعنتی رو نداشتم کاشکی کر بودم و شنیدنیارو نمی شنیدم آره خودشونم می دونن چقدرکاراش زشته اما این حرفارو می زنن تا من دیگه حرف نزنم بی خیال شم اما مگه می شه،اوناکه از من بزرگترنن به قول معروف چند تا پیرهن بیشتر پاره کردن میگن بده می دونن اما به من میگن هیچی نیست آخه احترام به کی باید بزارم ها کسی که خواسته یا ناخواسته داره باعث از هم پاشیدگی لونه دو تا عاشق می شه ...عشق...آره گفتم عشق تا یادم نرفته بگم اون دیگه عشقی بینمون نزاشته...آخه چرا من ...چرا این همه بلا فقط سر من می یاد ... خداجونم با توام ..همیشه به دادم رسیدی هیچ وقتم نفهمیدم کی و کجا بوده .....خداجونم بزار ایندفعه ای بفهمم بزار با چشمای خودم ببینم ....خداجونم دلم و باز شکوندن یازم از زندگی سیرم کردن گناه من چیه آخه ؟؟!!! گفتم گناه ..آره گفتم گناه .....آهان فهمیدم سر همون اشتباهه تا چند سال دیگه باید تاوانشو بدم ...مگه نمی بینی ندیدی هر روز جلو چشمامه داره داغونم می کنه خودم دارم واسه خاطرش آتیش می گیرم تو دیگه هی نزنش تو سرم...یادت رفته آره یادت رفته چند سال چند ماه چند روز خواب و خواراکم شده بود غصه و گریه و زاری .... اه منه لعنتی از اولشم بدشانس بودم ....لعنت به من ...آخه مگه حق کسی و خوردم ..به کسی بد کردم ..آخ ..آخ..آخ....اره بد کردم حال خیلی از اون به قول خودشون مجنونارو هم گرفتم اما خودت وکیل شو حقشون نبود؟؟؟خودتم می دونی حق تک تکشون همون بود ....بچه که نبودم که با 4تا فدات شم و دوست دارم خر اینا شم ...آبنبات می دادن دستم ...بی کارو علاف که نبودم که بیخودی دستی دستی عمره خودمو با لاس زدن با اونا هدر بدم خودتم می دونی اینکاره نبودم سرم تو لاک خودم بود اما سامان ...امون از دست این سامان بزور آبنباترو بهمون خوروندو خرمون کرد البته ها خودتم دیدی صحبتش 4تا فدات شمو دوست دارم و لاس زدن نبود ...مرد بود یه مرد واقعی نه از اوناییکه هر روز قربون صدقه یکی می رفتن و دختر می دیدن آب دهنشون راه میفتاد ...سامان داستانش با بقیه فرق می کرد هیچ وقت نتونستم پیشش جدی باشم همش پیشش کم آوردم هیچکی فکرشو نمی کرد که یه روز یکی بتونه منو عاشق خودش کنه ...مامانم حالامو که میبینه میگه واقعا خودتی ؟؟؟آخه عموما من هیچ وقت کم نمی آوردم و جواب همرو می دادم اما حالا برعکس شده ....هیییییییییییییی دلم لک زده واسه خندش ...چیزیکه خیلی کم دیدم واسه محبتاش هموناییکه نیم ساعتم طول نمی کشید اما واسه من شیرین بود شیرین تر از یه رویا ....واسه دستاش ..........با همون دستام جدی شد خجالت من و اصرار اون می گفت تنهان می خواد از تنهایی درشون بیاره ..هنوز خاطرات اون روز جلو چشمامه ...دلم واسه سامانم واسه چشماش واسه دستاش واسه خنده هاش واسه تموم کاراش واسه هم قفسم تنگ شده .خداجونم مواظبش باش ...بهشم بگو از یاد مریم هیچ وقت نمی ره و مریمش چشم براهشه بگو بهش داره از دوریش دق می کنه
وقتی تو منوتنها گذاشنی باورم نمی شد که دوستم نداستی لعنت به هرچی عشق پاکه که فقط برام یه مشت خاکه سامان زندگیم بی تو هلاکه آخه عشق منو تو یه عشق پاکه سااااامااااااان برو برگشت نداره باید برگردی پیشم دوباره سااااامااااااان برو برگشت نداره باید برگردی پیشم دوباره
&&&&&&&&&&&
تو عادت همیشه ای واسه دلی که عاشقه حضور تو کنار من قشنگی دقایقه انگارهمیشه با منی مثل نفس یه خاطره واسه دوباره دیدنت دلم همش منتظره تموم خواهش منی تموم دوست داشتنی هام تموم شب تموم روز عطر نفسهاتو می خوام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:43 توسط مریم تنها |
|
|
از تنهایی بیزارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:19 توسط مریم تنها |
|
|
ღروز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 19:26 توسط مریم تنها |
|
|
ღ خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بودهღ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 19:24 توسط مریم تنها |
|
|
اگر میخواهید از اینترنت بدون محدودیت و (ف ی ل ت ر) با سرعت بالا و خیالی آسوده در هنگام دانلود استفاده کنید به ما بپیوندید
http://www.vpn-suport.blogfa.com/
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:56 توسط مریم تنها |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:53 توسط مریم تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مریم 18 ....تنها گناهم عشقه ....
|
| پیوندهای روزانه |
|
همقفس داداشی بغضچه(از دیدنش پشیمون نمی شی) حالا واسه پشیمونی یه کم دیره آخه دیگه نیست آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|